تبليغاتX
مرا بخوان به آئین دل





















مرا بخوان به آئین دل

 

 

خدایا مرا دوباره در آغوشت بگیر

مگذار فرو بریزم

مرا به حال خود رها مکن ای مهربانترینم

مرا دوباره در آغوشت بگیر

گرم و مهربان و محکم

مگذار فرو بریزم

.

.

.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت0:8توسط رها | |

 

 

سحرگاهان عرفه است

و فردا عيد قربان که رهايي از دلبستگي را به ما يادآوري مي كند

 رهايي از نياز به تملك همه چيز و همه كس

 .

.

خدایا خدایا من که اسماعیل خود را قربانی کرده و می کنم

می دانی

خوب می دانی

اما چشم از عنایت تو نمی توانم بشویم

که خالقی و توانا بر همه ناممکنها

و مهربانی و بخشنده ترینی که هرگز بر کسی حسد نمی ورزد

شرط پروردگاری توست که از تو بخواهم

پس بر من ببخش این آرزو را

.

.

که گل امید من فقط و فقط به امید عنایت پروردگاری تو سبز است

 

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت5:56توسط رها | |

 

 

ای خدای مهربانم

دیشب اشک تو را دیدم که برای من می گریستی

ممنونم ای مهربانترینم برای حضورت که همیشه هستی

برای شنوایی ات که همیشه می شنوی

برای نگاه عنایتت که هرگز دریغ نمی داری

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت9:57توسط رها | |

 

مرسی که همیشه هستی

مرسی که هیچ وقت تنهام نذاشتی

دوستت دارم خدایا

دوستت دارم خدایا

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت13:3توسط رها | |

 

 

می خواهم جهان در یک کلام

گل سوسن و نیلوفر

چشمه های آب یا دریا

دشت و کوه و صحرا

همه درختان دنیا

از صنوبر تا مجنون

ماهی حوض کوچک خانه یا دریا

از پرستوهای مهاجر تا عقاب تیز چنگال

جهان یک دهان شود

هم آوا با من

تو را دوست دارم ای خدای من

تو را دوست دارم ای خدای من

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت16:44توسط رها | |

 

در عشق تو عقل سرنگون گشت  

   جان نیز خلاصه‌ی جنون گشت

خود حال دلم چگونه گویم  

   کان کار به جان رسیده چون گشت

بر خاک درت به زاری زار  

   از بس که به خون بگشت خون گشت

خون دل ماست یا دل ماست   

  خونی که ز دیده‌ها برون گشت

درمان چه طلب کنم که عشقت 

    ما را سوی درد رهنمون گشت

.

عطار نیشابوری

پینوشت : درد عشقت خریدارم خدایا-دوستت دارم-دوستت دارم خدایا

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت16:18توسط رها | |

 

دوباره آزمون؟

ای مهربون؟

.

.

اگه می خوای هزار بار دیگه بگم دوستت دارم

گله ای نیست

می گم دوستت دارم خدایا

+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت2:47توسط رها | |

 

 

خدایا دوباره چنان مشعوفم از عشق که همین کافیست که بترسم!

 اما شک ندارم که تو هستی و همین کافیست که روحم تسلی یابد

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت1:39توسط رها | |

 

خدایا باور دارم

طراوت نگاهت را

در این شباهنگام بی مهتاب

باور دارم لطافت صدایت را

در این خفقان رعب آور

باور دارم

مهربانیت را

در این برهوت دهشتناک

خدایا

خدایا

.

.

نگاهم کن

-صدایم کن

- و از مهربانیت بی نصیبم مگذار

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت1:26توسط رها | |

 

ربِّ سجدتُ خاضعا –خاشعا و ذلیلا*

.

پینوشت: این راز بزرگیست بین من و خدا-اما این روزها می خواهم برملایش کنم- سالهاست در میان اذان و اقامه هایم قنوت می گیرم و این دعا را که از مرحوم آیت الله جواد تبریزی آموخته ام سه بار می خوانم- اعتراف می کنم آزمونهای الهی بزرگی را بابت این دعا پرداخته ام -– چون آزمونهای بزرگی که برای مداومت در ذکر لااله الا الله- هیچ الهی مگر خدا نیست!-

اما بسیار هم بهره برده ام

 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت2:30توسط رها | |

 

الهی ! الهی! الهی! چگونه نگریم بر این بت پرستی که این روزها عیانتر از همیشه شده است !

الهی اینک این بتها هستند که تبر به دست ایستاده اند تا ابراهیمی نروید بر این سرزمین!

پروردگارا

در برابر سکوتت صبرم ببخش!

در برابر سکوتت صبرم ببخش!

 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت2:13توسط رها | |

 

 

مهربان خدایا به من زبانی مهربانتر عطا کن که بر مردمانی که ناآگاهانه یا آگاهانه خشمگینم می کنند خشم نگیرم! اما هیبتی بخش که قلب دشمنانت  را بلرزانم!

.

 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت2:12توسط رها | |

 

دوباره بی تابم!

دوباره بی بال و پر انگار

لب چشمه ـ تشنه ام

سیرابم کن خدایا

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت15:34توسط رها | |

 

می دانم اگر سکوت کنم هم تو می شنوی...

الهی امیدی جز تو نیست..

دادگاهی عادلانه تر از دادگاه تو نیست...

فریادرسی قهار تر از تو نیست...

به تو پناه آورده ایم - پناهمان ده...

آزادمان کن...

ای دادگر توانا..

ای شنوای مهربان

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت1:34توسط رها | |

 

 

این روزها که می گذرد

حضورت اگر نباشد انگار فرو می ریزم

خدایا

پروردگارا

مبادا که ما را رها کرده باشی!

مبادا که آنچه تو نمی خواهی بخواهیم!

مبادا که آنچنان باشیم که بخواهی عقوبتمان کنی!

خدایا

پروردگارا

اگر حضورت نباشد فرو می ریزیم

مبادا که رهایمان کرده باشی!

 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت21:9توسط رها | |